خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ستاره ای تنها
آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
دی ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
لینک دوستان
تنهای تنها مثل قابلمه
هواداران حامد هاکان
محکوم به حبس
آنا و دوستان
آبجی مژده
گمشده
جزيره روياها
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
من توی یه دو راهی بد گیر کردم اینکه ادامه بدم یا ادامه ندم خواهش میکنم هر کس اینو خوند برام نظر بزاره که بهتره ادامه بدم یا ندم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - ستاره ای تنها سلام دوستان من تا امروز فکر میکردم دیگه این وبلاگ وجود نداره حالا از اینکه هنوز هست واقعا خوشحالم
کاش لحظه های با تو بودن پایانی نداشت

قلبم هنوز در انتظار است

خیلی دوستت دارم و واقا ْ دلم برات تنگ شده
گل زیبا می رفت تا در آغوش ظلمت شبانه با ناز و غمزه فراوان به خواب رود، بلبل از راه دور با دلی پر از تپش می شتافت تا قبل از آنکه گل به خواب رود خود را به چای پر خوار معشوق برساند و ناله سر دهد و آنچنان به فریاد و فغان آید که گلستانی را از خواب بر انگیزد و از جفای معشوقه به عالمیان شکوه و شکایت کند. اما معشوقه ی جفا کار و سنگ دل در قبال آن همه عشق و محبت چند نیش از خار های خود را در دل دردمند بلبل فرو برد. پرنده ی تیره روز خود را به آغوش گل افکند و با خون دل که قطره قطره می چکید بدن لطیف گل را، سرخ فام ساخت و با شستن جسم با طراوتش به او حیات ابدی بخشید، صبحگاهان دختر زیبای صاحب خانه از کنار گل گذشت نگاهی به زیبایی گل افکند و بدون اینکه به جسد بی جان بلبل شوریده حال بی اندیشد لبخندی زد و گذشت توجه من از خط سیر دختر زیبا که چون کبک می خرامید به طرف باغبان پیر که به سوی گلستانش می رفت جلب شد پیرمرد زیر لب زمزمه میکرد: چون نسیم صحری پرده ی گل باز کند باغ را بلبل خوش نغمه پر آواز کند کاشکی مطرب ما نیز به هنگام صبوح خیزد از خواب و نوای طربی ساز کند بی نیاز است ز عشق من و جان بازی غیر نازنینی است که بر جان و جهان ناز کند ناگهان آوای پر نشاط باغبان نیمه تمام ماند و ناله ی او از حنجره اش به گوش رسید که به سختی و دردمندی می گریست دانستم از مرگ بلبل عاشق اطلاع یافته و در غم او به نوحه سرائی پرداخته دست بر دیده نهادم تا آن منظره به چشم نبینم قطراتی از اشکهای گرم بر صورتم چکید اندیشیدم در ره بلبل نا کام پیر مرد باغبانی بود و به تلخی می گریست...اما در پی من و بر جسد من کسی خواهد بود که چند قطره اشک از دیده بفشاند؟؟!
من یه تک درخت 








